ما دوتا تکرار نمیشیم

متن مرتبط با «مخاطب خاص زندگیم» در سایت ما دوتا تکرار نمیشیم نوشته شده است

ماجرای گفتنی هایی از روزای زندگیمون

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «گفتنی هایی از روزای زندگیمون» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گاهی یک نفر..با نگاهش ... با وجودش ... با بودنش ... بهشتی میسازد از این دنیا برایت..که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمیخواهی....."منو نفسم" سلااااااااااااااااااااااااااااااااام همه کسم.....نمیدونم چجور بیانش ک...

    ادامه مطلب
  • ماجرای منو غذاهام برای زندگیم

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «منو غذاهام برای زندگیم» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خیلی وقته ننوشتم...... هم مهمان زیاد میاد خونمون.هم ما میریم خونه فامیل و دوست و آشنا.....زندگی قشنگ میگذره ..خداروشکر مشکلی نیس...فقط مثل همیشه دلتنگی من برای عزیزم که زیاد کنارم نیس و مغازس....هرچند اوایل زندگیست.....

    ادامه مطلب
  • گفتنی هایی از روزای زندگیمون

  • نیلوبلاگ

    دنیا بد نیست.....!گاهی یک نفر..با نگاهش ... با وجودش ... با بودنش ... بهشتی میسازد از این دنیا برایت.. که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمیخواهی....."منو نفسم" سلااااااااااااااااااااااااااااااااام همه کسم..... نمیدونم چجور بیانش کنم.... ولی بخدا بودنت کنارم آنقدر آرامش داره...که یه دقه نبودنت برام ...

    ادامه مطلب
  • منو غذاهام برای زندگیم

  • نیلوبلاگ

    سلامممممممممممممم زندگیم....خیلی وقته ننوشتم...... هم مهمان زیاد میاد خونمون.هم ما میریم خونه فامیل و دوست و آشنا..... زندگی قشنگ میگذره ..خداروشکر مشکلی نیس...فقط مثل همیشه دلتنگی من برای عزیزم که زیاد کنارم نیس و مغازس.... هرچند اوایل زندگیست.... زندگی هزینه داره باید درک کنم دیگه.... داریم به عید...

    ادامه مطلب
  • مخاطب خاص زندگیم

  • نیلوبلاگ

    عزیزمن.....! الان 3 روز شده که مغازه روبراه شده و عزیزدلم فروش داره..... از خــــــــــــدامون هردو میخوایم فروش بهتر و بهترم بشه.... و یه چیز دیگه: بالاخره تصمیم بر این شد ب نظر خانواده هامون احترام بذاریم . و واحد بالای خونه بابامو بسازیمو اونجا زندگی کنیم.... من کلی گریه کردم بخاطر این موضوع....دوس داشتم جای دیگه مکان زندگیمون بودش... اما وقتی بابام خونه رو میده ب خودمون....و اینکه صاحاب خونه شدن بهتر از رهن و اجاره دادنه..... و همچنین اگه دلداریای مهربون خودمم نبود راضی نمیشدم.....درسته دوتامون مخالف سر سخت بودیم... اما بالاخره هردو راضی شدیم ..مکان زندگیمون بالا...

    ادامه مطلب