
در این گزارش به بررسی کامل «یه مسافرکوچولوی تو راهی» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یه خبر خوششششششششششش...27 /4 من تست بارداری زدم + شد... و فرداش رفتم ازمایش دادم که مطمین تر بشم.... و خداروشکر + بود....بالاخره تصمیم گرفتیم بعد از 6 ماه زندگی دونفرمون رو تبدیل به " سه نفره بودن "کنیم.....خیلی ...
ادامه مطلب
سلام... بعد از مدتها نبودن.. بالاخره اومدم... فنچ کوچولوی زندگی ما هم بدنیا اومده... الان 5 ماه و 12 روزشه... دختر هستش... اسمو گذاشتیم " بارانا " یعنی...
ادامه مطلب
سلام ب عزیززندگیم........یه خبر خوششششششششششش... 27 /4 من تست بارداری زدم + شد... و فرداش رفتم ازمایش دادم که مطمین تر بشم.... و خداروشکر + بود.... بالاخره تصمیم گرفتیم بعد از 6 ماه زندگی دونفرمون رو تبدیل به " سه نفره بودن "کنیم..... خیلی شیرینه خاصیت عشق...عشقی که همراه با آرامش باشه.... و این عشق و آرامش زندگیتو بخوای به یه کوچولوی توراهی هم تقسیم کنی.... من شاکرم.... و توکلم فقط برخداییست که همیشه خوب بوده و هست.... ممنونم خدا که بهمون یه مسافر تو راهی عطا کردی... پریروز رفتم سونو دادم 55 روزم بود..... خدا میدونه جنسیتش چی باشه... انشالله سالم باشه.... و بعد علاقه زیاد به پسر دارم از خداسا...
ادامه مطلب
قشنگترین مرد زندگیم سلاااااااااام... امروز که اومدی خونمون خیلی متفاوت تر از بقیه روزای دیگه شد...... میدونی که دیگه چرا....؟! چون بعداز عکس گرفتن تو شب نامزدیمون...امروز اولین بار بود که باهم عکس انداختیم...... چه آرامش خاصی داری عزیزمن......! همینکه در باز میشه و تـــــو رو میبینم انگار هیچ غمی ندارم و نداشتم..... نمیدونی وقتی که میای خونمون...درسته که زودی میری...امــا همینکه زیر سقفی که من نفس میکشم ..تو همون لحظه هستی و زیر همین سقف نفس میکشی "دنیایی مملو از آرامشه " ......! مهربونم..... " دوست داشتنت بی اجازه زیباست..........! و حالا میرسیم به عکسایی که امروز تاریخ " 1395/9/21 .. ساعت12:04 ظهر"با دستامون..دونفری گرفتیم..! خدایا هوامونو داشته باش....... و ادامه عکسای دونفریمون.......
ادامه مطلب
دلم خیلی گرفته..... دیشب با بغض خوابیدم....شاید دارم زور میگم شایدم نه.... شاید تو درست بگی شایدم نه... نمیدونم.... فقط همیشه دوس داشتم برای یبار هم که شدهتو دنیای خودم ..دنیای علاقه هام زندگی کنم... نه دنیای دید اطرافیانم... دیشب بهادرم به من گف چـــــادر باید بپوشی..... یعنی بازم حرف چند ماه پیششو که قرار بود دیگه گیر نده از این بابت رو.... پس گرف... اما من چادر زدن رو فقط برای بعضی جاها دلم میخواد بپوشم.. نه همه جاها..... همیشه دوس داشتم با شوهرم وقتی راه میرم با تیپ شخصیتی ..مانتو بلند و شیک و بدون چادر باشم... بعضی جاها دوس دارم راحت باشم... اما نشد... از این زورم میاد...
ادامه مطلب