خرید بک لینک

سلام گلم......

روز جمعه تقریبا ساعت 8 شب ... نفسم همراه دوستاش رفتش حضرت سلیمان......

و عصر فرداش شنبه 20 شهریور اومد خونه..... برای منم اون چیزی ک همیشه دوست دارمو آورد......

عزیـــــــــــــــــــــزم خیِـــــــــــــــــــــــلی ممنونم..بخاطر اینکه ب فکرم بودی........

نوشتم که روزی یادم باشه اولین سوغاتی ک از عزیزم گرفتم چی بود و چه روزی بودش.......

چندمدتی هستش ک نفسم همش خستس..و بی حال..... چون هم نانوایی میره و هم زمین کشاورزی .....و هم بقیه کارا رو انجام میده...ب درستی هم خواب و استراحت کافی نـــــــــــــــداره......

فقط بدون خیــــــــلی دوست دارم... حتی اگه حال نــــــــــــــــدار باشی......

برچسب: نویسنده: سام نصیری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 18:53

صفحه بندی