میخوام امشبمو که بهترین شب زندگیم بود رو با نوشتن
امروز من درحال درست کردن کیک خامه ای خونگی بودم....
که ب نفسم پی ام دادم و گفتم هرجور شده باید
برا شام هم همینجا باشی نه فقط بعد از شام بیای......
اونم گفتش چشم.....
خلاصه من رفتم تو آشپزخونه...و غذامو درست کردم...
کیکمم که از قبل آماده کرده بودم....
رفتم تو آینه یخورده خودمو صافو صیف کردم...
نگاه ب ساعت کردم دیدم شده 18و 35 دقه.....
قرار بودش که 18 ب بعد بیاد.....
یکم دیگ انتظار کشیدم که یهو در ب صدا دراومد....
مامانم رفتش در رو باز کرد... و منم تو حال ایستاده بودم ..
وقتی عزیزم اومد داخل....
یهو یه گل خیلی قشنگ و یه جعبه تو دست سمتم اومد...
و سلام کرد و هدیمو گذاشت تو دستمو بهم گفتش" تولدت مبارک"......
ناگفته نماند...دیشب ساعت 12 شب تمام..
منتظر پی ام بودم که تولدمو نفسم بهم تبریک بگه...
با 7 دقه تاخیر شد دومین نفر ...
اخه خواهرم که پیشم بود شد اولی ....
نتامون قطع بودش... فرداش که امروز بود....
رفتم یهو پروفایل و استاتوس نفسمو دیدم چقد قشنگ و عاشقانه بود.
و من چقد سورپرایز شدم.....
خدایاااااااااااااااااااااااااااااا ممنونتم بابت هدیه ای که نصیبم کردی ...
هدیه ارزشمند که شده همه زندگیم....بهادرم خیلی میخوامت.....
خب بعد از شام و یکم حرف زدن ...
رفتم سراغ کیکم... و برشش دادیم... و نفسمم داشت میخورد...
به پدر مادر.خواهرم . نفسم گفتم از نمره 1 تا 10 به من
برای کیکم چند میدین.... 
پدر:7
برادر:7
مادر:8
خواهر:4
و امـــــــــــــــا نفس خودم : 10
اووووووووووف تو چقد خوبی خداااااااا...
آرزومه که عمرم بر عمرت افزون بشه اما
اینم تبریک تولدم از طرف نفسم ساعت 00:07

اینم پروفایل و استاتوس نفسم که ذوق کردم

اینم دسته گل و هدیه قشنگ عزیزم که سورپرایزم کرد




اینم کیک خونگی که خودم درست کردم


برچسب: بهترین منوی تولد,بهترین غذای مناسب تولد,
نویسنده: سام نصیری