این روزها اتفاق خاصی نیفتاد.....فقط نفس میره مغازه و گهگاهیم اینجا سرمیزنه .....خداروشکر درآمدخوبه.....
تنها اتفاقی که افتاد خاص نیس ..فقط بد است.....
خبر بــــــد: اینکه از برادرای زن عموم فوت شدن..خدارحمتشون کنه...غم بزرگیه دوتابرادر باهم فوت بشن........
باعث شدش که رسیدن منو نفس ب تاخیر بیفته....
این روزها شرایط طوریه بخاطر مراسم..فعلا نمیتونیم دست به کار ساختمون بشیم... برا همین تا خونه تکمیل نشه...برای ماهم " رفتن زیر یه سقف مشترک" ب تاخیر میفته.....
![]()
![]()
بازهم خدامونو شاکرم.....همین که هست ..همین که خوبیاش همیشه هستن بزرگترین سرماین.....
بقول نفسم که امروز گفت: سرمایه پول نیست.." داشتن تـــــــــــو "..تو زندگیمه...
منم میگم سرمایه " تـــــو و خوشبختی کنار عشق پاک تو هستش.."

چقد انتظار برای رسیدن به تـــــــــو شیرین است....خیلی این لحظات برایم زیباست...
به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و یه زندگی عاشقانه را برپا کنیم....
قلبم برای آن روزی که تـــــــو رو درکنار خودم میبینم می تپد...
و تک تک ثانیه ها را می شمارم تا لحظه دیدار با تــــــو فرا برسه....
چقدر این انتظار شیرینه....
انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم....
انتظاری که برای تـــو و به عشق تــو باشه...شیرینه....
خوشبختی ما...شادی ماست....و شادی تــــــو آرزوی منه....

معنای زندگی..با تـــــــــــــو پرمعناست.....
من بدون تــــــــــو ... تو بدون مـــــــــن .... یعنی بدون هم هرگز......
تو بازی زندگی.. موقع یار کشی.... چه خوبه آدم بگه :
منـــــــــــــــو عشقـــــــــم .... شمـــــــــا و همـــه.....
راستی امروز به نفس گفتم دلم میخواد از اون لواشکای بزرگ
ترش مزه بخورم....![]()
گفتش از راه مغازه اومدم میارم برات... ولی چون دیرمیام شاید یادم بره....
اما اگه نیوردی میزنمتاااااااااااااا....
باید یادت بمونه......
هر چند حق میدمت .. مشغلت زیاده....![]()

برچسب:
نویسنده: سام نصیری