چندروزی هست که دست ب کارشدیم و داریم خونمونو درست میکنیم.....![]()
ای چندروزا منم به بابامو برادرم خیلی تو ساختمون کمک کردم.....خیلیم خسته شدم....
.خداییش من که اهل این چیزا نبودم..![]()
البته اونم به این شدت که بخوام از صب تا عصر یه سره کمک باشمو از خواب ظهرمو صبحم بزنم...
فقط ب این دلیل چون خونه داشتن شیرینه و بخاطر اینکه زودتر تکمیل بشه ...
حاضر بودم اذیت شدنمو تحمل کنم فقط خونمون تکمیل بشه....![]()
نفسمم گفته بخدا این روزا رو برات جبران میکنم.که اذیت شدی...![]()
نفس دیشب یهو سورپرایزم کرد.... ![]()
گفتش یکی از کارت پولیمو میدم به خودت...چون لایق بیش از اینایی....
حالا امروز ناهار نفس خونمون بود..
بعد کارت رو بهم دادو گفت 1/330/000 تومن توش پول هست..این برای یه کوچولو از جبران زحماتت....
منم ازش کارتو گرفتم... ولی گفتم میخوام فقط وسیله تزییناتی برا خونمون بگیرم....![]()
آخه عاشق وسایل تزیینات خونه هستم......نفسمم گفتش باشه هرچی دوس داری بگیر...!![]()
مهربونم ...! ممنونم ازت....
بپاس خوبیایی که همیشه در حقم میکنی .فقط و فقط برات دعای سلامتی و تن درستی رو از خدا دارم.....
خداجونم...!
بابت حل شدن مشکلات منو نفسم..بابت قشنگترین مرد زندگی که بم هدیه کردی...
و بابت نگاه قشنگت ممنونم.....
تازمانی که سلطان قلبم "خـــــداست " کسی نمیتونه دلخوشی هامونو ویران کنه....!
مهربونم ...! خیلی دوست دارم...فقط خدامیدونه که تاچه اندازه خودتو جای دادی تو قلبمو زندگیم....!
همیشه شاکرم....که خدام منو عاشق کسی کرد و
مهر کسیو گذاشته تو قلبم که از هرلحاظ خـوب و مهـربون و از همه مهمتر
پـاک و بی ریـا هست....
عاشقم...! عاشق آن " میــــم " که می آید آخر "عزیز" و منــــو میکند مال تــــــــــــو ...!

برچسب:
نویسنده: سام نصیری