خرید بک لینک
سلام عزیزم.......

خدایا شکرت.....!

فعلا از زندگی مشترکمون 20 روز گذشته...و زندگی بر وفق مراد هست....

من همه ی داشته هامو مدیون خدایی هستم

که تو تموم لحظات زندگیم از سختی بگیر تا آسونیاش تنهام نذاشته....!

خدایا ..... بخاطر داشتن همسر مهربونم شکر....

بخاطر درکش... کمک کردناش... خوبیاش شاکرم.....+

امروز ظهر نفسم زنگ زد که برا شام جایی مهمان هستیم.... و با کسی قرار نذارم ... پس امشب دیگه شام من آماده نمیکنم....!

ظهرم که هول و هوش ساعت 13:30 اومدش خونه.... منم ناهار رو آماده کردم .. و باهم خوردیم...

وای من هرروز از گشنگی میمیرم تا نفس بیاد و باهم غذا بخوریم....

البته الان دیگه عادی شده/// میتونم تحمل کنم گشنگیمو.....

اونروز برا نفسم سالاد الویه درست کردم... وای خیلی خوشش اومد...

بعد از خوردن غذامون رفتیم خونه خواهرش...

برا خواهر نفسمم تو یه ظرف سالاد گذاشتمو بردم... خیلی خوشش اومد... //خب خداروشکر//

دیروز ظهر نفسم خواب بود... بیدارش کردم گفتم حلقتو بده... گف باز چه فکری تو سرت داری...

بعد که اجراش کردم... نشونش دادم..خندید و بعد گفت فداااااات بشم زندگیم ....

اینم نقاشی من ..

خب اینم از سالادم که درست کردم ونفس خوشش اومد..

برچسب: نویسنده: سام نصیری تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 11:22

صفحه بندی