خلاصه ای از شرح حال امروز ما..............![]()
دیشب نفس اومد خونمون خوابید...که فردا صب زود دیگ راحت باشه که بریم آزمایش.....
و امروز صبح: " 1395/10/7 "
من خواب بودم.....مامانم میره نفس رو صدا میکنه که زودتر بلندشین آماده بشین تا زودتر نوبتمون بشه....![]()
بعد مامانم میاد سراغ من و منم بیدار میکنه......
ساعت 8 صب رفتیم آزمایشگاه..... نفر 10 ... 12 همی بودیم......
دلیل آزمایش مجددمون این بودش که :
بار اولی که ازمایش دادیم خداروشکر مشکلی نداشت .فقط یه مقدار کمی.. آهن من کم بودش ... براهمین "قرص" برامون نوشت که استفاده کنیم و بعد از دوماه دیگه مجددا آزمایش بدیم......

بخاطر اینکه قراره همین ماه " ازدواج کنیم".....
آزمایشمونم گذاشتیم همون ماهی که قراره عقدو عروسیمون باشه ....!

خب جواب آزمایشمونم گرفتیم امروز عصر ساعت 5.... ![]()
خدایااااااااااااااااااااااااشکرت.... دیگه کم خون نبودم.....
" ازمایشمون خوبه خوب بود "............![]()
خدایااااااااااااااااااااااا هر چقدر شکر کنم در برابر تموم نگاه هایی که بهمون داری هیچه.....
توچقدر خوبی خدااااااااااااا... ![]()
آموختم تو سختیای زندگیم همیشه شاکر باشم... صبور باشم و امیدوار......
چراکه بعد از هرسختی بهترین ها رو پیش رومون میذاری "خـدا ".......

برچسب:
نویسنده: سام نصیری